آي گلهاي فراموشي باغ
مرگ از باغچه خلوت ما مي گذرد داس به دست
و گلي چون لبخند
مي برد از بر ما
سبب اين بود آري
راه را گر گره افتاده به پاي
باد را گر نفس خوشبو در سينه شكست
آب را اشك اگر آمد در چشم زلال
گل يخ را پرها ريخت اگر
در تك روزي آري
روشنايي مي مرد
شبنمي با همه جان مي شد آه
اختران را با هم
پچ پچي بود شب پيش كه مي ديدم من
ابرها با تشويش
هودجي را در تاريكي ها مي بردند
و دعاهايي چون شعله و دود
از نهانگاه زمين بر مي شد
او نخواهد آمد
او نخواهد آمد اينك آن آوازي است
كه بيابان را در بر دارد
او نخواهد آمد
عطر تنهايي دارد با خويش
همره قافله شاد بهار
كه به دروازه رسيده است كنون
او نخواهد آمد
و در اين بزم كه چتري زده يادش بر ما
باده اي نيست كه بتواند شستن از ياد
داغ اين سرخ ترين گل فرياد
كودكي را كه در اين مه سوي صحرا رفته است
تا كه تاجي بنشاند از گل بر زلفان
يا كه بر گيرد پروانه رنگيني از بيشه غم
با چه نقل سخني
بفريبيمش آيا
بكشانيمش تا آبادي ؟
پاي گهواره خالي چه عبث خواهد بود
پس از اين لالايي
خواب او سنگين است
و شما اي همه مرغان جهان در غوغا آزاديد
شعر در پنجه مهتابي
گريه سر داد و غريبانه نشست
وه که دنیا با تمام بزرگیش برایت قفسی تنگ بود که چه آسان راه رهایی را یافتی و چه پرنور بود ستاره بخت تو که با رفتنت دنیا برای همه تاریک شد.
امروز سالروز درگذشت یکی از همکارانم است، که اين بهانه اي براي ايجاد اين پست گشت .
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 8:38  توسط me
|
امیدوارم پدرم در پناه حق همیشه سلامت باشد؛ او همواره به ما میگفت بهترین دوست شما کتاب است و در مورد دوست ابیات زیر را در گوش ما میخواند:
.gif)
دوستی با مردم دانا نکوست دشمن دانا به از نادان دوست.gif)
دشمن دانا بلندت میکند بر زمینت میزند نادان دوست
دشمن دانا که غم جان بود بهتر از آن دوست که نادان بود
همنشین تو از تو به باید تا تو را عقل و دین بیفزاید
دلا یاران سه قسمند گر بدانی
زبانیاند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
محبت کن به یاران زبانی
ولیکن یار جانی را نگه دار
به پایش جان بده تا میتوانی
.gif)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 13:4  توسط me
|

جهان، بی خنده های تو معنا نخواهد داشت. اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد.
اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها، بی چتر لبخند نمی زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی اش، در چشم های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند.
اگر تو نبودی، شمعدانی های لب پنجره، این گونه زیبا گل نمی کردند و عطر سیب، دیگر معنایی نداشت.
اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد.
اگر کودکان نبودند، شکوفه های زندگی به بهار نمی رسیدند و خانواده، بی مفهوم ترین واژه ای می شد که در لغت نامه ها می شد پیدا کنی.
کودکان، باغچه هایی از امیدند که از شکوفه های انار لبریز است.
هر کودک، گلدانی است که از زیباترین گل های معطر، خانه ها را به نزدیکترین بهارها گره زده است.
کودکان، نزدیک ترین راه های رسیدن به عشق را از پرنده ها بهتر بلدند.
کودکان، از تمام ستاره ها و پرنده ها به آسمان نزدیک ترند.
اگر روزی می آمد که جهان خواب هیچ کودکی را نمی دید، بی شک صداقت به آخر می رسید و دوستی و مهربانی، پشت اندوه های بزرگ بزرگ سالی هامان گم می شد.
این روزها اگر عاشقانه سپری می شوند، به عشق بودن شماست. دنیا با کودکان همیشه زیباست؛ زیباتر از همه روزهایی که سراغ داریم.
دنیای کودکانه، صمیمی ترین دنیایی است که هر لحظه بارها آرزو می کنیم تا کاش می شد یک بار دیگر به این دنیای کودکانه قدم بگذاریم!
کاش دنیا همیشه کودک بماند و کودکانه ترانه های عاشقانه اش را لالایی شب های بی خوابی مان کند!
کاش دنیا به زیبایی روزهای کودکی می شد!
کاش کودکان، صمیمیتشان را همچون دوستی های بی ریایشان فراگیر می کردند.
کاش دنیا سراسر کودکانه می شد و ما کودک!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 11:31  توسط me
|
دوستان سلام
من ستاره هستم متولد مهر ماه ۱۳۶۰ .
متاهل ، کارمند و دانشجوی ترم آخر مقطع کارشناسی ارشد در رشته حسابداری
پسرم پویا جان اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۳ بدنیا اومد.
در نتیجه یه همسر، یه مامان، یه کارمند و یه دانشجو هستم.
توی این وبلاگ می خوام خاطرات روزهای زیبای زندگی ام رو بنویسم.
و خوشحال ميشم من رو توي قلب هاي بزرگتون راه بديد تا گرماي وجودتون گرمي بخش زندگيم باشه.
متشکرم- ستاره
_________________
ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است.
خورشيد باش تا اگه نخواستي بر كسي بتابي، نتواني
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 10:33  توسط me
|